اسكندر بيگ تركمان

49

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

تكلويان مرگ او را مخفى داشته همچنان در مدافعه ميكوشيدند حسين خان در آن شب تار سعى بسيار نمود اما از هجوم امراء تكلو كه صبحى فوج فوج و قشون قشون رسيدند مغلوب گشته راه فرار پيمود و از حصول مقصود مأيوس باصفهان رفت در آن واقعه جمعى كثير از جوانان شاملو بقتل رسيدند امراء تكلو شاه قباد نام پسر بزرگ جوهه سلطانرا بجاى او وكيل كرده با كل اويماقات شاملو و استاجلو و ذو القدر و افشار در مقام عناد و انتقام درآمدند بالضروره مردم اويماقات مذكوره نيز با ايشان خصومت و نزاع آغاز نهاده در حوالى مزار امام زاده سهل على عليه السلام ميانهء ايشان جنگ شد امراء تكلو خواستند كه طريق زمان جوهه سلطان استقلال داشته باشند بهيأت اجتماعى بدولتخانه آمدند كه شاه جنت مكان را بميانهء خود برده بدفع خصماء پردازند شاه جنت مكان را كه آغاز جهان آرائى بود از اطوار ناپسند آن طايفه دلگيرى بهمرسيده بدفع آن خودسران خودرأى فرمان داد قورچيان عظام در دولتخانهء همايون ايشانرا تير باران كردند تكلويان از موافقت شاه جمجاه مأيوس گشته راه فرار پيمودند و از بخت برگشتگى غبار مذلت بر روى دولت ايشان نشسته بسيارى از آن طايفه بقتل رسيدند . آفت تكلويان تاريخ اين واقعه عبرت [ 37 ] افزاست بعد از آن واقعه حسرت بر ايشان غلبه كرده راه بغداد پيش گرفتند محمد خان شرف الدين اغلى تكلو حاكم بغداد قندوز سلطان و حسين سلطان و جمعى از مفسدان تكلو بى ادب را بقتل آورده سرهاى ايشانرا بدرگاه عالم پناه فرستاد بعد از اين واقعه آن حضرت منشور عاطفت باسم حسين خان شاملو فرستاده او را طلب داشتند و منصب امير الامرائى طايفهء رفيعهء قزلباش به او و عبد اللّه خان استاجلو كه هر دو خواهرزادهء حضرت خاقان سليمان شأن بودند عنايت شد . نزاع و گفتگوهاى اويماقات بر طرف شد ارباب اخلاص رضاى خاطر مبارك مرشد كامل را بر مطالب خود راجح دانسته پاى در دامن ادب پيچيده آن حضرت بنفس نفيس متوجه مهام سلطنت و جهاندارى گشته لواى استقلال و استبدادش ارتفاع آسمانى يافت اما الامهء تكلو از مرتبهء ادنى باعلى ترقى نموده در آنوقت امير الامراء آذربايجان بود متنبه نشده اراده كرد كه بجاى جوهه سلطان وكيل و مختار السلطنه باشد به اين خيال تباه با خيل و سپاه متوجه اردوى همايون گشت . شاه جنت مكان از ارادهء فاسد او آگاه گشته بر سر او ايلغار فرمودند مشار اليه از مهابت آن حضرت انديشيده بسرعت برق و باد بجانب آذربايجان گريخته خود را بقلعهء وان انداخت و متحصن شد و از آنجا روى از ايندولت تافته و از جانب سلطان سليمان پادشاه روم استمالت يافته روانهء استنبول شد و در آنجا تحريك مادهء فساد نموده سلطان سليمان چهار مرتبه لشكر بديار عجم كشيده با جنود نامعدود آمده و هر مرتبه شاه جمجاه جنت مكان از جنود غيبى و عواطف لاريبى مدد يافته بمتانت رأى صايب و تدبير كامل دفع فتنهء او ميفرمودند مرتبهء اول باغوا و تحريك الامه مرتبه دويم بشرارت و اغواى غازيخان تكلو و ذو القدر اغلى ، مرتبهء سيم باقاويل كاذبهء القاس ميرزا مرتبهء چهارم بشيطنت و افساد اسكندر پاشا حاكم ارزروم . حقايق اين احوال بر سبيل اجمال بعد از تحرير قضاياى خراسان رقمزده كلك بيان مىگردد . عالم آراى عباسى 4